اسامة بن زید کنیزی را بهمبلغ صد دینار بهمدّتِ یک ماهه خرید. پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله این موضوع را شنید و فرمود: آیا از خرید اسامه با وعدة بازپرداختِ یک ماهه تعجّب نمیکنید؟ همانا اسامه آرزویش طولانی است. سوگند بهآن که جانم در دست او است چشمانم روی هم گذاشته نمیشود مگر آنکه گمان میکنم که دو مژهام بهیکدیگر نخواهند رسید، تا آنکه خداوند روحم را از بدنم بستاند، و چشمم را بهسویی متوجّه نمیکنم مگر آنکه میپندارم که نگاهم فرو نخواهد افتاد تا آنکه روح از بدنم جدا گردد، و هیچ لقمهای را برنمیدارم جز آنکه گمان دارم که پیش از خوردن آن، گرفتار مرگ میشوم. سپس فرمود: ای فرزندان آدم، اگر واقعاً عاقل هستید، خود را در شما مردگان بهحساب آورید، سوگند بهآن که جانمم در دست او است، «هرچه بهشما وعده دادند محقّقاً خواهد آمد و شما بر قدرت خدا غالب نخواهید شد».
از محمّد بن سنان زاهری نقل شده است که گفت: بهحجّ رفتیم، هنگامی که وارد مدینه شدیم، آقای ما، امام صادق علیهالسلام در مدینه بود، بهمحضر ایشان رسیدیم، دیدیم جلوی آن حضرت چندین سینی خرما از خرماهای مدینه قرار دارد و خود آن حضرت از آنها میل میفرماید و بههمة میهمانان خود هم تعارف میکند. بهمن فرمود: ای محمّد بن سنان، بردار، همة اینها خرمای تازة صیحانی است، و بهآنها تبرّک جوی؛ زیرا این خرما، شیعیان ما را از هر بیماری شفا میدهد، اگر آن را بشناسند، عرض کردم: مولای من، آن را بهچه چیزی بشناسند؟ فرمود: هرگاه آن را بشناسند که چرا بهآن خرمای صیحانی میگویند؟ عرض کردم: نه بهخدا، ای مولای من، ما دلیل این نامگذاری را نمیدانیم، مگر از طریق شما. فرمود: درست است، ای پسر سنان، این نامگذاری از دلائلِ [حقّانیّتِ] جدّم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیهالسلام است. عرض کردم: مولای من، با شناساندنِ آن بهما لطف فرما. فرمود: جدّم رسول خدا صلّی الله علیه و آله در حالی که دستِ امیرالمؤمنین علیهالسلام را در دست خود گرفته بود، از مدینه، بهطرفِ باغهای پشتِ آن شهر، بیرون آمد. هرکس ایشان را میدید، از آن حضرت اجازه میگرفت تا با او همراه گردد، ولی رسول خدا صلّی الله علیه و آله بهاو اجازه نمیداد. تا رسید بهاوّلین نخلِ خرما، پس آن درخت، بهنخلِ بعد از خود، فریاد زد: این دو، آدم و شیث هستند که دارند میآیند، نخلِ دیگر، بهدرخت بعد از خود فریاد زد: خواهرم، اینها نوح و سام هستند که دارند میآیند، و درخت دیگر بهنخل بعد از خود فریاد زد: این دو، یعقوب و یوسف هستند که دارند میآیند، و نخل دیگر بهدرخت بعد از خود فریاد زد: خواهرم، ایشان موسی و یوشع هستند که دارند میآیند، و درخت دیگر بهنخل بعد از خود فریاد زد: خواهرم، اینان سلیمان و آصف هستند که دارند میآیند، و نخل دیگر بهدرخت پس از خود فریاد زد: خواهرم، ایشان عیسی و شمعونِ صفا هستند که دارند میآیند، و درخت دیگر بهنخل بعد از خود فریاد زد: خواهرم، این دو محمّد رسول خدا و امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب هستند که دارند میآیند. و همة نخلها هرکدام بهدیگری همین پیام را فریاد میزدند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله بهامیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: ای اباالحسن، پدر و مادرم فدایت باد، این یادآوری است برای ما، نزد اوّلین نخلی که بهآن میرسیم بنشینیم، وقتی [بهآن نخل] رسیدند، نشستند، و زمانِ خرما دادن آن درخت نبود، پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: ای اباالحسن، بهاین نخل، فرمان بده تا بهسوی تو خم شود، و آن نخل دراز و کشیده بود، پس امیرالمؤمنین او را صدا زد و فرمود: ای نخل، این شخص، رسول خدا صلّی الله علیه و آله است که بهتو میگوید بهروی زمین خم شوی، نخل بهطرف زمین خم شد، در حالی که پر از خرمای تازه و چیده شده بود. حضرت بهامیرالمؤمنین فرمود: ای اباالحسن، بردار و بخور و بهمن نیز بده، پس امیرالمؤمنین علیهالسلام از خرمای تازهاش برداشت و خورد [و بهپیامبر نیز خوراند]، رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: ای اباالحسن، سزاوار است که این درخت خرما را صیحانی بنامیم، چون فریاد زد و من و تو را بهپیامبران و رسولان تشبیه کرد، و این برادرم، جبرئیل است که میگوید: خداوند عزوجل این نخل را برای فقط شیعیانمان، شفا قرار داد، پس ای اباالحسن، بهشیعیان فرمان داد تا آن نخل را بشناسند و از آن نور بگیرند و با خوردنش متبرّک شوند. سپس رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: ای نخل، برای ما از انواع میوههای روی زمین آشکار کن. نخل عرض کرد: ای رسول خدا، با کمال میل و احترام، اطاعت میشود! پس نخل از تمام انواع میوهها آشکار کرد. پس جبرئیل علیهالسلام آمد، در حالی که میگفت: ای نخل، خداوند بهتو فرمان داده است که برای رسول و حبیب خدا، محمّد و برادر و وصیش، از انواع میوهها، بیرون آوری. پس جبرئیل علیهالسلام میوه را برمیداشت و آن را جلوی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیهالسلام میگذاشت، و آن دو از هر نوعی میل میکردند؛ پس یک بار نصف میوهای را امیرالمؤمنین میخورد و نصف دیگرش را رسول خدا میل میفرمود، و جبرئیل علیهالسلام میگفت: ای رسول خدا، دوست دارم من از کسانی بودم که غذا میخورند و از خدا با خوردن غذا طلب شفا میکردم و بهبرکت نیم خوردة شما و امیرالمؤمنین متبرّک میشدم، و رسول خدا صلّی الله علیه و آله میفرمود: ای حبیب من، جبرئیل، خداوند تو را (از این جهت که امین وحی او هستی)، بر ما برتری داده است. و جبرئیل علیهالسلام عرض میکرد: بهخدا قسم ای رسول خدا، من برتری ندارم مگر بهشما دو نفر، شما دو تن، محبوبترین مخلوقات برای خدا و نزدیکترین افراد بهاو و جلوترین افراد در نزد او هستید. امام صادق علیهالسلام فرمود: نخل خرما بالا رفت و رسول خدا و امیرالمؤمنین، خبرش را برای شیعیانمان بیان فرمودند.
امشب در بساطِ حورِ عین میباشم هم خستة راه چون جنین میباشم
امشب زملاقات، تو معذورم دار اندوه مخور، ز مؤمنین میباشم
پندهای رسول اعظم صلّی الله علیه وآله بهاباذر غفاری (انوار اخلاقی)، مرحوم آیتالله سیّد محمّد علوی گرگانی، ص23.
اى ابوذر، آیا از اهل بهشت، خبر ندهم؟ گفتم: آرى، اى پیامبر خدا، فرمود: هر ژولیدة خاکىِ صاحبِ دو لباسِ کهنه، که بهاو اعتنایى نمىشود، [کسى که] اگر بهخدا سوگند بخورد، (خداوند متعال) آن را عملى مىکند.
اى ابوذر، در آخِرْ زمان، گروهى هستند که در تابستان و زمستان، لباس پشمین مىپوشند و این را برتری (برای خود) نسبت بهدیگران مىدانند، اینان را فرشتگان آسمانها و زمین، نفرین مىکنند.
اى ابوذر، لباسِ خشن، و پوشاکِ ضخیم بپوش تا تفاخر، خوى و منشَت نشود.
اى ابوذر، هرکس لباس زیبا را براى فروتنى در برابر خداى عز و جل و بدون کمبود، رها، و خودش را بدون بینوایى کوچک کند، و آنچه گِرد آورده، در غیر نافرمانى خدا انفاق نماید، و بهزمینگیران و بینوایان، ترحّم کند و با اهل دانش و حکمت، حشر و نشر داشته باشد (از خوبان امّت است). خوشا بهحال کسى که درونش درست است، و بیرونش خوب، و بدىاش بهمردم نمىرسد! خوشا بهحال کسى که بهدانستهاش عمل کند، و زیادى دارایىاش را انفاق نماید، و از حرفِ زیادى، خوددارى ورزد!
اى ابوذر، مردمى از امّت من، در ناز و نعمت، متولّد خواهند شد و با آن، تغذیه مىشوند، همّتشان غذاها و نوشیدنىهاى رنگارنگ است و با حرف، ستوده میشوند. اینان، بَدان امّت مناند.